سليمان بن حسان الأندلسي ( ابن جلجل ) ( مترجم : سيد محمد كاظم امام )
20
طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى )
كسانى هستند كه زبان لاتين را مىدانند ، از ايشان بخواهيد كه اين كتاب را از لاتينى به عربى ترجمه نمايند . ابن جلجل مىگويد : در آن روزگار در شهر قرطبه در ميان نصاراى اندلس كسى نبود كه زبان اغريقى يعنى يونانى قديم را بداند ، ازينرو كتاب ديسقوريدس به زبان يونانى در خزانهء عبد الرحمن الناصر باقى ماند ، و به عربى ترجمه نگرديد ، و نسخهء اين كتاب همچنان در اندلس مىبود . اما نسخهء كه از كتاب ديسقوريدس در اندلس انتشار دارد ، ترجمهء عربى اصطفن بن بسيل مىباشد كه آن را از مدينة السلام ( بغداد ) آوردهاند . و چون عبد الرحمن الناصر پاسخ نامهء ارمانيوس الملك را نوشت ، از او - خواست مردى را كه دو زبان لاتين و اغريقى را بداند به نزد او گسيل دارد ، تا اين دو زبان را به چند تن از بردگان او ياد دهد ، و آنها بتوانند اين كتابها را ترجمه نمايند پس ارمانيوس الملك مرد راهبى را بنام : « نيكولا » ( Nicola ) به نزد الناصر گسيل داشت ، و اين راهب در سال 340 ه . به شهر قرطبه رسيد . در آن روزها چند تن پزشك در شهر قرطبه بودند كه براى شناختن گياهان ناشناختهء كتاب ديسقوريدس كوشش بسيار مىكردند ، يكى از آن پزشكان كه بدربار الناصر عبد الرحمن نيز پيوستگى داشت « حسداى بن شبروط الاسرائيلى » بوده است وى راهب نيكولا را گرامى داشته و از نزديكترين دوستان خود ساخت ، و بسيارى از گياهان ناشناختهء كتاب ديسقوريدس را به او شناسانيد ، اين حسداى بن شبروط - نخستين پزشكى است كه در شهر قرطبه توانست ، يكايك داروهاى گياهى داروى : « ترياق فاروق » را شناخته و آن را بسازد . و نيز از پزشكانى كه در آن روزگار در شهر قرطبه براى شناختن گياهان ناشناختهء كتاب ديسقوريدوس كوشش مىكردند : محمد معروف به الشجار « گياهى » ، و پزشكى به نام بسباسى ، و ابو عثمان الحزاز ملقب به : اليابسه ، و محمد بن سعيد الطبيب ، و عبد الرحمن بن اسحاق بن هيثم ، و ابو عبد اللّه الصقلى - كه زبان يونانى را مىدانسته ، و گياهان داروئى را مىشناخته است - مىباشند .